شکوه شبم را چگونه جواب میکنی ؟
ستاره های شکسته را خواب میکنی
هنوز ز سرخی شفق دقایقی ماندست
بگو بکدامین نگه مرا خطاب میکنی
مگر ز دوری عشقم چها کشیده دلت ؟
که چشمهای مرا اسیر نقاب میکنی
دلــم هــزار راه را نــرفته مــیخـواند
بگــو غــرور مــرا چــرا کــتاب مـیکنی
ز سردی دستهای خالی ز احساست
دو چشم خون رنگم را فدای قاب میکنی
ولـی بدان در این ســکوت بی رنــگی
بدون هـیچ مـرا غـریبه حـساب میکنی
هنوز هم ز قصه هامان دمی ماندست
بـگو تـو را خــدا ٬ بـگـو ثـواب مـیکـنی