صدای من از تیغه ی نیرنگ می ترسد
شیشه ی نگاه من از سنگ می ترسد
هنوز نگاهمان به چراهای ناپیداست
ولی دهانمان از کلام صد رنگ می ترسد
بیا فرار کنیم برویم به جاده های سیاه
افسوس نگاه من از صفحه شطرنج می ترسد
فرار را به راه چاره ایی نخوانده ام اما
کنون غرورم از سفیدی نارنج می ترسد
و باز هم به نیت آن شیشه سفید
بگویم دلم از حربه ی نیرنگ می ترسد