بیا تا خاک را گلستان کنیم
زلف رسوا گران را پریشان کنیم
در حضور سواران این سرزمین
خانه مور را ملک سلیمان کنیم
از برای یتیمان جامه بدست
اشک را از دیده گریان کنیم
مگر چست دنیا که دل بسته ایم ؟
کمی هم فدای یتیمان کنیم
در این روزگار ریا آفرین
ریا کاری از پرده پنهان کنیم
شب است و سکوت است و مهتاب نیست
بیا تا گناهان خود ٬ جبران کنیم
بیا تا در این خاک آسودگی
یادی از زخم اسیران کنیم
و ای دل بیا تا برای خدا
دمی از عشق احسان کنیم
و اینک ( مسافر ) کلامی نوشت
بیا تا جهان را گلستان کنیم