تو آمدی
تو آمدی و با آمدنت
بهار مرا پاییز کردی
تن پوش مرا زرد
و اندام ضعیف مرا عریان
چگونه آمدی !!!
با دلی سرشار از نفرت
خشمی نهفته در سینه
و بغضی پنهان در گلو
من چه بودم !!!
كبوتري خسته از پرواز
گنجشككي فتاده در حوض
و بهاري گرم و سياه
آري ...
عاقبت انسان همين است
زندگي اين است
نامرد
تلخ
سياه