تبليغاتX
دست نوشته های پسری ایرانی
 

تو آمدی

تو آمدی و با آمدنت

بهار مرا پاییز کردی

تن پوش مرا زرد

و اندام ضعیف مرا عریان

 

چگونه آمدی !!!

با دلی سرشار از نفرت

خشمی نهفته در سینه

و بغضی پنهان در گلو

 

من چه بودم !!!

كبوتري خسته از پرواز

گنجشككي فتاده در حوض

و بهاري گرم و سياه

 

آري ...

عاقبت انسان همين است

زندگي اين است

نامرد

       تلخ

             سياه

 

نوشته شده توسط حمید اسدپور در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 |