تبليغاتX
دست نوشته های پسری ایرانی
 

آسمان آبی

زمین خاموش

سکوتی سخت حکمفرما

و گرمایی هراس انگیز

تن این بید مجنون را

بسوزاند به آرامی

و من غمگین و نا آرام

بروی کرسی چوبی

بزیر این درخت بید

به فرداها می اندیشم

به فردایی که ناپیداست

ولی گم کرده ایی دارم

که می جویم نشانش را

نشانش چیست میدانی ؟

کجاست ؟ او ساکن دریاست ؟

نمیدانم گناهم چیست ؟

که او این گونه ناپیداست

ولی در دفتر مشقم

نوشتم ای همه عشقم

تو این دنیای وارونه

خدایی عشق گناه ماست

 

نوشته شده توسط حمید اسدپور در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 |