تبليغاتX
دست نوشته های پسری ایرانی
بی محبت ... ( جهت بازبینی ) دوشنبه شانزدهم آذر 1388 14

........................................( جهت بازبینی )........................................

!! برای ورود به رمز نیاز دارید !!

( لطفا رمز را وارد کنید )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید اسدپور   | لینک ثابت

بهانه ی پرواز سه شنبه دهم آذر 1388 14

اینجا چه زود پرنده زنجیر می شود

اسیر ناله های سرد و شبگیر می شود

قفس به ناله های شبانه اش می گقت :

به کدامین گنه پرنده زمینگیر می شود

اینجا گریز و رفتن و ماندن بهانه است

نمانده اسیر هیبت شمشیر می شود

پرواز نیر بهانه یک عمر خستگی است

چگونه بگوید که بی دلیل پیر می شود

بگذار دوباره اوج بگیرد به حرمت باغ ٬ اگر

نگذاریم باغ که هیچ ٬ صیاد دلگیر می شود

پرواز کن پرنده ٬ که دیوار کاغذی است

پرواز کن ٬ بهانه مگیر ٬ دیر می شود

نوشته شده توسط حمید اسدپور   | لینک ثابت |

قصه ی خواب شنبه شانزدهم آبان 1388 17

 

باز شب آمد و شد اول بیداری ها

باز هم غم شده آغاز خطا کاری ها

صورت واقعه از شرم برو ن افتاده

خسته گشتیم از این حادثه تکراری ها

روزگاریست که در کوی بدان گمنامیم

چه شدست این همه فتوای بدهکاری ها

ساقی از وعده ی یک جام کمی میترسی

دست و دل هم نبری سمت وفاداری ها

ره نبردیم به سوی هدفی رنگین تر

باز هم شده و این همه بدکاری ها

عاقبت وصله ی این سجده مرا میراند

کو رجیمی که رود در پس این خواری ها

دو سه سالی است که در طرف چمن بیکارم

باز هم قصه ی درد و غم بیکاری ها

نازنینا تو بخوان این غزل نفرینی

که دگر خواب شده اول بیداری ها

 

نوشته شده توسط حمید اسدپور   | لینک ثابت |

حساب سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 23

 

شکوه شبم را چگونه جواب میکنی ؟

ستاره های شکسته را خواب میکنی

هنوز ز سرخی شفق دقایقی ماندست

بگو بکدامین نگه مرا خطاب میکنی

مگر ز دوری عشقم چها کشیده دلت ؟

که چشمهای مرا اسیر نقاب میکنی

دلــم هــزار راه را نــرفته مــیخـواند

بگــو غــرور مــرا چــرا کــتاب مـیکنی

ز سردی دستهای خالی ز احساست

دو چشم خون رنگم را فدای قاب میکنی

ولـی بدان در این ســکوت بی رنــگی

بدون هـیچ مـرا غـریبه حـساب میکنی

هنوز هم ز قصه هامان دمی ماندست

بـگو  تـو را خــدا ٬ بـگـو ثـواب مـیکـنی

 

نوشته شده توسط حمید اسدپور   | لینک ثابت |

حریم پرواز سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 23

 

شکسته بال و پرم قفس بهانه ی پرواز است

در این فضای پر از دود دلم اسیر اعجاز است

چگونه ؟ به کدامین هدف تو را دوباره بخوانم

بگو ٬ بگو کدام رنگ مسیر آغاز است

هنوز هم ز سبزی بهار چند قدم راه است

نگو بیا به این مسیر که در باز است

نفس ز سینه برون کشانده است فریاد

چاره چیست که پشت در پر ز سرباز است

دگر بهانه نیست نیست که سر کشم یکریز

بیا بیا که جرم من درون نامه احراز است

تو خود ز آب سبز گشتی و ما هنوز بی رنگیم

خدا کجاست ؟ بگو کجا حریم پرواز است


دوستان این شعر من قبلا گذاشته بودم اما به اشتباه حذفش کردم حتی این شعر رو دوست خوبم سحر ( مدیر وبلاگ گلستانه ) بازنویسی کرده بود ولی متاسفانه از بین رفت ولی امیدوارم دوباره از این اشتباهات رخ نده و به زودی بازنویسی اون رو میزارم همینجا که . موفق باشید .

 (  بازنویسی شده توسط سحر مدیر وبلاگ گلستانه )

شکسته بال و پرم کى مجال پرواز است
در این فضای قفس دل اسیر اعجاز است
تو را چگونه بخوانم بهانه ای باید
بیا بگو که چه رنگی مسیر پرواز است
هنوز هم به بهاران مسافتی راه است
مرا مخوان تو به این ره مگو که در باز است
نفس بریده ز سینه برآورم فریاد
کجا روم؟ پس این در هجوم سرباز است
بهانه ای دگرم نیست سرکشم یکریز
بیا ببین که به جرمم چگونه احراز است
زآب سبز گشتی و من هنوز بی رنگم
خدا کجاست؟ کجا حریم پرواز است؟

نوشته شده توسط حمید اسدپور   | لینک ثابت |