باز شب آمد و شد اول بیداری ها
باز هم غم شده آغاز خطا کاری ها
صورت واقعه از شرم برو ن افتاده
خسته گشتیم از این حادثه تکراری ها
روزگاریست که در کوی بدان گمنامیم
چه شدست این همه فتوای بدهکاری ها
ساقی از وعده ی یک جام کمی میترسی
دست و دل هم نبری سمت وفاداری ها
ره نبردیم به سوی هدفی رنگین تر
باز هم شده و این همه بدکاری ها
عاقبت وصله ی این سجده مرا میراند
کو رجیمی که رود در پس این خواری ها
دو سه سالی است که در طرف چمن بیکارم
باز هم قصه ی درد و غم بیکاری ها
نازنینا تو بخوان این غزل نفرینی
که دگر خواب شده اول بیداری ها