مادر واژه اي كه وصفش در كلام نمي گنجد
باز هم پس از روزهاي زياد قطعه شعري را به نام مادر تقديم دوستان خواهم كرد كه اميدوارم خوشتون بياد و منتظر نظرات سازنده شما هستم .

" ميم " مادر سخن از مهر و صفا دارد و بس
" الفش " رشـته ايـــمـــان خـــدا دارد و بس
" دال " آن دايـره ســادگــي و گــمـناميست
" ر " آن صـحبـتي از رحــم و وفـا دارد و بس
تـا كـه ايـن چـشـم مــرا خـواب نـداده يـاران
بنـويسيد كــه او عــشـق جــدا دارد و بـس
بگذار که در حسرت این آمدنت
فریاد برآرم که خدا نیست ...
اگر هست کجاست ؟
گر خدا هست چرا نیست ؟!!!
مگر بنده خاکی چه گنه کرده به درگاه
که باید رخ زیبای خدا را نستاند
چه باید کند این بنده ی مخمور
که بیند صور عالم هستی ؟
...
ولی هست !!!
خدا هست !!!
چرا هست ؟؟؟
تو گر چشم کنی باز ببینی
ببینی که چراها به کجاها رود اکنون
این همه کوه و در و دشت کجا بود ؟
این همه سرخی مهتاب چرا بود ؟
که آورده وجود این همه زیبایی عالم ؟
کسی نیست بجز ذات وجود احدیت .
...
ولی نیست ...
خدا نیست ...
چرا نیست ؟؟؟
اگر بود خودش را به بشر روئیت انوار بدانست
و از این خلق
از این خلق خلف خورده ی نا حق
به بهایی خریدار عقول همه می شد
و از دیده ی این خاک پر از شیشه نامرد
به صدایی طلب بودن و انکار نمی کرد
پس چرا ؟...
پس چرا این همه فریاد برآرند که خدا نیست ؟
خدا هست ...
چرا ؟
چونکه تمامیت این هستی زیبا
از آن احدی پاک و بنام است
که آن ذات خداوند جهان است
پس خدا هست ![]()
بقرآن خدا و نبی آل محمد (ص )
که در این جمله ی اشعار
تفکر نظرم بود
ولی هست ...
خدا هست ...
چرا هست ؟؟؟







