تبليغاتX
دست نوشته های پسری ایرانی
مادر ، عشق جمعه بیست و یکم تیر 1387 11
 

مادر واژه اي كه وصفش در كلام نمي گنجد

باز هم پس از روزهاي زياد قطعه شعري را به نام مادر تقديم دوستان خواهم كرد كه اميدوارم خوشتون بياد و منتظر نظرات سازنده شما هستم .

 

 

" ميم " مادر سخن از مهر و صفا دارد و بس

" الفش " رشـته ايـــمـــان خـــدا دارد و بس

" دال " آن دايـره ســادگــي و گــمـناميست

" ر " آن صـحبـتي از رحــم و وفـا دارد و بس

تـا كـه ايـن چـشـم مــرا خـواب نـداده يـاران

بنـويسيد كــه او عــشـق جــدا  دارد و بـس

 

نوشته شده توسط حمید اسدپور   | لینک ثابت |

خدا هست خدا نیست ... سه شنبه هجدهم تیر 1387 18

 

بگذار که در حسرت این آمدنت

فریاد برآرم که خدا نیست ...

اگر هست کجاست ؟

گر خدا هست چرا نیست ؟!!!

مگر بنده خاکی چه گنه کرده به درگاه

که باید رخ زیبای خدا را نستاند

چه باید کند این بنده ی مخمور

که بیند صور عالم هستی ؟

...

ولی هست !!!

خدا هست !!!

چرا هست ؟؟؟

تو گر چشم کنی باز ببینی

ببینی که چراها به کجاها رود اکنون

این همه کوه و در و دشت کجا بود ؟

این همه سرخی مهتاب چرا بود ؟

که آورده وجود این همه زیبایی عالم ؟

کسی نیست بجز ذات وجود احدیت .

...

ولی نیست ...

خدا نیست ...

چرا نیست ؟؟؟

اگر بود خودش را به بشر روئیت انوار بدانست

و از این خلق

از این خلق خلف خورده ی نا حق

به بهایی خریدار عقول همه می شد

و از دیده ی این خاک پر از شیشه نامرد

به صدایی طلب بودن و انکار نمی کرد

پس چرا ؟...

پس چرا این همه فریاد برآرند که خدا نیست ؟

خدا هست ...

چرا ؟

چونکه تمامیت این هستی زیبا

از آن احدی پاک و بنام است

که آن ذات خداوند جهان است

پس خدا هست

بقرآن خدا و نبی آل محمد (ص )

که در این جمله ی اشعار 

تفکر نظرم بود

ولی هست ...

     خدا هست ...

          چرا هست ؟؟؟

 

نوشته شده توسط حمید اسدپور   | لینک ثابت |