هفته معلم اومد و وقتش رسیده با هدیه ای ، شاخه گلی و یا قلمی از این زحمت کشان عزیز تشکر و قدردانی کنیم .
ادوار تحصیلی من در دبستان شهید زمانی ، راهنمایی شهید اندرزگو ، دبیرستان شهید بهشتی و هنرستان فنی امام خمینی ، دانشگاه آزاد واحد لامرد و الان هم دانشگاه تابناک واحد لامرد ، گذرونده شد که در طول این دوران معلمان عزیزی برای ما زحمت کشیدن که جا داره توی این هفته با قلم خودم از اونا تشکر کنم و از خدای بزرگ بخوام هر جای این مرز و بوم هستن صحیح و سالم و تندرست باشن ...
دوست دارم اسامی اونا رو به نگارش در بیارم اما ابتدای کار اگر نام عزیزی از قلم افتاد پوزش میخوام :
دبستان شهید زمانی قلعه ملا :
کلاس اول دبستان ( آقای سید علی نقی علوی ) . کلاس دوم دبستان ( آقای یعقوب کشاورز ) . کلاس سوم و چهارم دبستان ( آقای مختار پیرزاد ) . کلاس پنجم دبستان ( آقای احمد حاجی زاده ) .
راهنمایی شهید اندرزگو :
مرحوم افشاری " یادش گرامی " . آقای کریمی ، آقای سالاری ، آقای منصوری ، آقای غلامی ، آقای رجب منصوری ، آقای اسماعیل صمیمی ، آقای حیدر خنجری ، آقای قاسم عباسی ، آقای حیاتی ، آقای نیکرو ، آقای شهیدی ، آقای صفایی و ...
دبیرستان شهید بهشتی ، هنرستان فنی امام خمینی ، کار و دانش شهید آوینی :
اقای شاهین ، اقای شاه علی ، اقای رحمانی ، اقای حسن قائدی ، اقای انصاری ، اقای علی رفیعی ، اقای محمد دهقان ، آقای ابراهیم صفایی ، آقای حسن ذکاوت ، اقای منصوری ، اقای نادر خسروی ، آقای علی سورغالی ، آقای رفیعی ، آقای داریوش حیدری و ...
دانشگاه ازاد واحد لامرد :
آقای ابوذر برزگر ، آقای اسماعیل غافری ، آقای عادل جهانبانی ، آقای جعفر پرتابیان ، آقای محمد نعیمی ، آقای احمد بی نیاز ، آقای حسین کریمی ، آقای محمد رحیمی ، اقای خلیل عامری ، آقای عباس منصوری ، آقای عباس صفایی ، آقای علی حق شناس ، آقای محمد غافری ، آقای سعیدی ، آقای عباس حاجی زاده ، خانم زهرا شعبانی ، آقای سید محمد احمدی زاده ، آقای ابوذر همتی ، آقای دکتر علیزاده ، آقای آزاد و ...
دانشگاه تابناک واحد لامرد :
آقای سلیمان خواجی ، آقای سلطان زاده ، آقای علی اکبر موسوی ، آقای عبدالرحمن محمدی ، آقای یوسف راستی ، آقای زمانی ، آقای موسی هنرپیشه ، آقای علی هاشمپور ، آقای محمد زاده ، آقای محمد علی نژاد ، آقای محمود علی نژاد و ...
در همین تارنوشت از همشون تشکر میکنم به خاطر زحماتشون ، امیدوارم همیشه خوش و خرم باشن .
:: موضوعات مرتبط:
متن نوشته های شخصی
:: برچسبها:
روز معلم,
هفته معلم,
دبیرستان,
هنرستان فنی,
دانشگاه ازاد,
واحد لامرد,
دانشگاه تابناک,
شهید اندرزگو,
شهید بهشتی,
شهید زمانی,
راهنمایی,
دبستان,
اساتید
از اونجایی که بعد از این همه روز داریم نزدیک میشیم به ۱۷ اردیبهشت ولی هنوز تصمیم نگرفتیم برای رفتن یا موندن ، یعنی درون یک تصمیم گرفتار شدیم !
جریان از این قراره :
چندین ماه پیش با تمام لطفی که اوس کریم بهمون داشت ما رو دعوت کرد خونه خودش یعنی از همون اولش به ما اوکی داد چون ما زائر اصلی بودیم خلاصه تمامی مدارک ها رو تکمیل کردیم و هزینه اولیش هر جوری بود ردیف شد تا اینکه بعد از مدتی اعلام کردن باید نفری بیش از ۲۵۰ هزار تومن دیگه واریز کنیم اونم خدا رسوند و این روز ها که داریم ثانیه به ثانیه بهش نزدیک میشیم اتفاقی افتاده که ذهنمون رو درگیر خودش کرده اونم اینکه الان حدود ۱۵ ماهه بی وقفه دنبال پیدا کردن یه شغل مناسب هستم تا اینکه همین چند روز پیش یه جورایی تا یک قدمی یه شغل مناسب که با روحیاتم سازگاره رسیدم اما توی این وضعیت ، احتمال دادن مرخصی ۱۴ روزه اونم توی ماه اول برای هر کارفرمایی سخته ، شما دعا کنید این مرخصی رو بهمون بدن تا ما تشریف ببریم اما اگر با این ۱۴ روز موافقت نشه اگه شما با این اوصاف که همچین فرصتی شاید هیچوقت نصیبتون نشه و یا اینکه یه شغل مناسب پیدا نشه جای من بودین کدوم گزینه رو انتخاب میکردین ؟
۱ . شغل بدون حج ... ؟؟
۲ . حج بدون شغل ... ؟؟
بعد نوشت : دوستان بلاخره ما رفتنی شدیم از همین جا از تمام دوستانی که با نظرات خودشون در تصمیم گرفتن به ما کمک کردن تشکر میکنم . دعا گوی همه شما هستیم و از این تاریخ به مدت ۱۴ روز در کنار شما نیستیم امیدوارم بهتون خوش بگذره . موفق و پیروز باشید
:: برچسبها:
شغل بدون حج,
حج بدون شغل,
اوس کریم,
اعزام به حج,
خانه خدا,
تشرف یافته گان
احراممان را آب کشیده ایم !
چهل و سه شب دیگر
برای پیوندمان وقت باقی است
قلب هایمان برای دیدارت بشکن بشکن میزنند ...
و چه مبارک است با تو بودن
با تو ماندن
و از تو خواندن ...
زیر نوشت : فرا رسیدن عید نوروز رو به تمامی دوستان خودم تبریک میگم ایشالله سال خوبی داشته باشین .
:: برچسبها:
احرام,
طواف,
مکه,
حج,
عید نوروز,
مبارک,
بشک بشکن
از طلا بودن پشیمان گشته ایم ... مرحمت فرموده ما را مس کنید
چند ماه پیش با افتخاری که داشتیم اسممون واسه حج دانشجویی بیرون اومد که قرار بود از دی ماه ۹۰ الی اردیبهشت سال ۹۱ به این سفر معنوی اعزام بشیم ، خیلی خوشحال بودیم که این افتخار بزرگ نصیبمون شده و چون هنوز مشغول به کاری نبودیم و دستمون زیاد به جیب خودمون نمیرفت با یه قرض کوچولو و یه وامی که سازمان در اختیارمون گذاشته بود تونستیم هزینه این سفر رو تهیه کنیم یعنی ۸۰۰ هزار تومان .
روزها و هفته ها داره پشت سر هم میگذره و ما به سال ۹۱ نزدیک میشیم و سفر ما هم هر روز نزدیکتر اما امروز یه پیامکی روی گوشی ما پیداش شد که هزینه های حج عمره دانشجویی تغییر کرده و باید جدای از اون ۸۰۰ هزار تومان ۲۸۰ هزار تومان دیگه هم واریز کنید که این تغییرات باعث شد تصمیمون رو منتفی کنیم وفعلا قید این سفر معنوی رو بزنیم ، شاید خیلی از دوستان بگن بابا حیفه قرض کنید و یا ... اما آدمی حرص میخوره که چرا این مملکت آدم رو توی یه کار قرار میدن و بعد که میدونم دست و پاشون گیره هر کاری دوست داشتن میکن یکیش هم همین تغییر هزینه ها ، خب از همون اول بگین یک میلیون و خوردی باید واریز بشه ... " این مملکته ما داریم "
:: موضوعات مرتبط:
متن نوشته های شخصی
:: برچسبها:
این مملکته ما داریم,
حج دانشجویی,
سازمان حج,
پیامک,
حج عمره
امروز و فردا از بهمن ماه خارج و وارد ماه آخر سال ۹۰ یعنی اسفند ماه میشیم ولی دریغ و صد افسوس از یک قطره بارون ، دیگه کارمون به جایی رسیده که خدا " استغفر الله " به جای بارون رو سرمون خاک میریزه ...
همه جای کشور از برف و بارون و سرما ، مدارس و اداراتشون داره تعطیل میشه اما واسه ما دریغ از نم نمکی بارون ! خدا جون چی میشد یه چند سالی این شمالی ها و تهرانی ها بیان جنوب و ما بریم شمال (" آمین ") ، خداییش ضد حال خوبی هستا ! هم ما قدر این بی بارونی ، گرما و گرد و خاک و میدونیم هم اونا قدر خورشید ندیدن و ... . باورتون میشه از اول زمستون تا الان که داره جون آخرشو میکنه هنوز یه بارون توی شهر ما نیومده ! خیلی باحاله نه ؟ تازه باحالتر اینکه این دو سه روزه جای بارون همش شن و ماسه رو سرمون میریزه و زندگیمون و به هم ریخته به قول یکی از دوستان عجب هوای کثیف قشنگی حال میده واسه یه قلیون دو نفره !
پی نوشت :
دلتون بسوزه ، شما دارین از سرما میلرزین ولی ما اینجا با لباس تابستونی داریم خاک میخوریم !
:: موضوعات مرتبط:
متن نوشته های شخصی
:: برچسبها:
باران,
گرد و غبار,
قلیون,
هوای کثیف,
خدا,
شمال,
تهران,
ادارات,
مدارس
باور کنید اولین باری بود که دلم برای استقلالی ها سوخت ، شاید باورتان نشود اما بدتر از این بهتر نمی شد !

وقتی زاید تمام تلاش استقلالی ها را به باد داد آنقدر ذوق زده شدم که نزدیک بودم خودم را به در و دیوار بزنم البته ناگفته نماند تیم پرسپولیس ده نفره بود و مثل شیر حمله میکرد و آبی های ترسو هر چه کردند نتونستن سنگ جلو پای موشک آسیا بندازن !
به هر حال لذت بردیم که زاید تمام آبی ها را ضایع کرد ...
:: موضوعات مرتبط:
متن نوشته های شخصی
:: برچسبها:
ریمون زاید,
پرسپولیس,
علی کریمی,
داربی 74,
برد پرسپولیس